سلام به همگی
یک اسباب کشی کامل ( در دنیای واقعی!) و یک مسافرت کاری باعث شد مدتی دور بیفتم. بعدش فکر کردم یک سر و سامانی هم به وبلاگم بدم. شاید یک نوع تغییر . هر گونه پیشنهادی چه در زمینه محتوایی و چه سر و شکل وبلاگ و .... با گوش هایی کاملا باز! شنیده و با احتمال زیاد پذیرفته می شود.
پیوست:
وبلاگ مهدی حمید یه خواننده داشت و اونم من بودم! با اداره مبارزه با ادیان وزارت اطلاعات سر همون جریان " من اینو می خوام" ! به توافق نرسیدن و الان مهدی قهر کرده و همون پرت و پلاهایی که می نوشت رو هم دیگه خدا رو شکر نمی نویسه.
پیوست ۲:
قرار بود لینک بعضی از دوستان رو که فیلتر شده بودن اصلاح کنم. کمی دیر کردم ولی از همین جا به کسانی که مایل اند لینک شان گذاشته شود و یا اصلاح شود اول یک عذرخواهی می گم و بعد می خوام که اخرین لینک های اصلاح شده شان را برایم بنویسند
من منتظر نظرات تون هستم.
مهدی حمید رو به دیوار و پشت به در اتاقش نشسته
روی زمین، تعداد زیادی گلبرگ پخش شده
لاغرتر از گذشته به نظر می رسد و چشم هایش انقدر گود رفته که کم مانده عینکش از روی صورتش بیفتد
ریش هایش را چند روزی می شود که نزده. فرقی هم نمی کند چون به هرحال تکه تکه در می آیند و هیبت شبه بسیجی به او می دهند و این همیشه به نفعش بوده
صدای در اتاق بلند می شود : مهدی! درو باز کن! 3 روزه اون تویی. درو باز کن بچه ننه!
بهزاد است. همان بهزاد نیلوفری محقق و کارشناس و دکتر فرقه شناسی اسلامی و غیر اسلامی و فرقه های بعد از انتخابات و ... که همزمان با خیزش موج عدالت خواهی و امنیت طلبی و آشکارسازی حقایق در ونزوئلا، کومور شرقی، گینه بیسائو و قسمت جنگلی ماداگاسکار، تصمیم گرفت با این موج جهانی در ایران همراه شود و نتایج بیش از ده سال شب بیداری و تحقیق و تفحص و بازجویی با عنوان دهن پرکن "نخودی اداره مبارزه با ادیان و فرق وزارت اطلاعات" را به اطلاع امت شهیدپرور ایران برساند
مهدی، فین اش را با آستین اش پاک می کند. چقدر منتظر بود که کسی بیاید و در بزند و او هم باز کند! اما در این 3 روز نه تنها هیچکس نازش را نخرید بلکه مادرش از این که او در اتاق خودش را حبس کرده و به در و دیوار تف نمی اندازد و جایی و کسی را به گند و کثافت نمی کشد، خوشحال بود
در را باز کرد
- مسخره احمق! اینجا موندی که چی بشه؟ اینا چیه روی زمین؟ چکار داری می کنی؟
مهدی دستش را در جیبش می کند و همان طور که عکسی را از جیبش در می آورد، ریز ریز و تند تند حرف می زند:
- ببین، رفتم اون ساختمونی که گفتن توی پاسدارانه . بهم گفته بودن این دخترا رو اون جا جمع می کنن و بعد می فرستنشون قاطی مردم توی تظاهرات و ازشون عکس و فیلم می گیرن. من اینو می خوام.... اینو....
با دستش روی عکس می کوبد: اینو می خوام

رفتم که به مجبتایی عوضی بگم قبل از 22 بهمن اینو بده به من چون ممکنه قبل از این که بفرستنش تظاهرات، یکی از برادرای عرزشی بلندش کنه. من چیم از بقیه کمتره؟ کم نشستم وبلاگ نوشتم و هرچی می تونستم دری وری و مزخرف جات بستم به بچه های ال یاسین و ایلیا ؟ کم نشستم کتاب شعر خوندم و هرچی شعر بود که با مدعی و مدعا و دعا و .... شروع می شد رو جمع کردم تا توی وبلاگم به عنوان جواب های دندان شکن بنویسم؟؟ تازه اونم من.... که همین جوریش هم نمی تونم درست فارسی حرف بزنم و بنویسم؟؟
حداقل مجتبایی و بقیه اون بازجوهای عوضی اداره مبارزه با ادیان و فرق، کارهای تو رو برات ردیف کردن. اون پرونده ات توی کلانتری بود....... اون زنه..........حداقل اش اون بود که ردیف شد. تو خیلی چیزا گیرت اومد..
من چی؟ کی می خواد به من فکر کنه؟ من چیکار کنم؟ چیکار کنم تا به منم یه چیزی بدن؟
بعد عکس را تا کرد و توی جیبش گذاشت.
بهزاد اصلا نیامده بود که دلداری بدهد برای همین هم اصلا حرفی نداشت بزند. آن اطراف کاری داشت و چون سر ظهر بود و شکمش فشار آورده بود، چترش را خانه مهدی باز کرده بود. مادر مهدی هم به محض ورودش، آمار 3 روزه پسرش را داده و از او خواسته بود تا به جایش یک پس گردنی به مهدی بزند.
حالا چه باید می گفت؟ با بی حوصلگی نگاهی به گلبرگ های کنده شده گل ها کرد و گفت:
- اینا دیگه چیه؟
- می ده، نمی ده، می ده، نمی ده، ...... تو هم که اینو بلدی. داشتم محاسبه می کردم ببینم آخرش اونو به من می ده یا نمی ده. مجتبایی لعنتی! تف بهش! یه روزی می گه می ده، فرداش میگه نمی ده.
- -حالا چرا اینهمه گل کوکب؟ 3 سال طول می کشه تا گلبرگ هاش تموم بشه!
- تو نمی خواد به من گل ها رو یاد بدی. خودتو یادت رفته که 13 به در ها عادت داری تمام چمن های پارک چیتگر رو گره بزنی تا یکی حاضر بشه بهت نگاه کنه یا باهات دوست بشه؟؟ مردی که بتونی زن بگیری... آخرش هم که..... دهنمو باز نکن ها...
بهزاد نمی خواست پس گردنی بزند اما این حرف مهدی حسابی کفری اش کرد . هیکل اش هم که 3 برابر مهدی. محکم خواباند پس گردنش و گفت:
- تو لیاقت هیچی رو نداری. من لیاقتش رو دارم. من کارشناس ارشد فرقه های 22 خرداد و دکترای ف..ر...
صدای مخصوص زنگ موبایلش ، نطقش را کور کرد. No number بود. خودش را جمع کرد طوری که انگار الان روبروی مجتبایی در دفتر پیگیری ها نشسته : سلام العلیکم. خیلی مخلصیم.
-ساعت 3 بیا دفتر پیگیری
و تلفن را قطع کرد.
بهزاد برای این که جلوی مهدی کم نیاورد، به حرف زدنش ادامه داد: بله خوبم . کارها خیلی خوب پیش می رن. به لطف شما که همیشه شامل حال ماست. بله .... راستی، یه صحبت مختصری هم درباره مهدی داشتم. کدوم مهدی؟ مهدی حمید... خواهر... بله.. پس می بینم تون . یا علی .
و با لبخندی ظفرمندانه به مهدی گفت: درستش می کنم برات. نگران نباش.
مهدی اخم کرد و پشت گردنش را مالید.
بهزاد پایش را از در خانه بیرون نگذاشته بود که هرچه فحش ناموسی بلد بود به مهدی و مجتبایی و کریمی و بقیه داد.
چند قدم جلوتر، عکس تا شده ای را از جیبش بیرون آورد :
- بد چیزی نیست ها.... ببینم می تونم برای خودم جورش کنم...
و قدم زنان به سمت چهارراه ولیعصر رفت
عجیب نیست اگر پیشگوها هم دلشان بگیرد نه؟ چند روز پیش که خبر اعدام ۲ تن از هموطنان بی گناه مان را شنیدم شوکه شدم. از این همه قساوت و سنگدلی . از این حجم عظیم ظلم و ستم و دروغگویانی که هر روز نه به ما بلکه به خدایان خود هم دروغ می گویند.
بعد از مدت کوتاهی این شوک جای خود را به یک غم دردناک داد...
فکر می کردم چه فرقی می کند که یک نفر را به ضرب گلوله بکشی یا از پل به پایین پرت کنی یا به او تجاوز کنی و تمام این ها را به گردن دیگران بیندازی ..چه فرقی دارد با یک اعدام بی محاکمه و سریع و شتابزده و اتهاماتی که به نام دین و با کلماتی که حتی خود پیامبر اسلام نیز به راحتی برای دشمنانش به کار نمی برد جوانان مملکت را به خاک و خون بکشی.... این ها چه فرقی باهم دارند؟ جز این که هر روز بر وقاحت این دروغگویان اضافه می شود؟ هر روز علنی تر نام خداوند را دستمایه گناهان ننگین خود می کنند؟
خدای آنان هرکه و هرچه باشد در برابر خدای قهار و زنده و قدرتمند ما که حی و حاضر است به زانو خواهد افتاد.
چیزی در آگاهی تمام مردم ما باید تغییر کند. باور کنید تا این اتفاق نیفتد همین آش خواهد بود و همین کاسه. باید با تمام وجودمان به دروغ های آنها بگوییم "نه". باید تک تک سلول هایمان حکمی مانند اعدام را نفی کند و نخواهد. این که صبر کنیم تا مرگ به دوقدمی هرکدام از ما برسد تا درکش کنیم چاره ساز نیست. عدالت و راستگویی و صداقت را باید بخواهیم. این خواست ها هرچقدر قوی تر باشند و ان "نه" ها نیز قدرت داشته باشند می توانیم تغییرات را ایجاد کنیم.
چیزی در آگاهی تمام مردم ما باید تغییر کند....
پیوست:
مهدی حمید را یادم نرفته... او و کارفرمایانش در اداره مبارزه با ادیان هنوز هم سوژه اصلی این وبلاگ هستند و خواهند بود. اتفاقا این روزها بیشتر به این جیره خواران مزدور فکر می کنم و منزجر می شوم
یادش بخیر زمانی که برای شروع جشنواره فجر لحظه شماری می کردیم و بعد
آن صف ایستادن های طولانی و دیدن فیلم هایی که خوراک ۱ سال آینده مان را تامین می کرد.
اکنون اما حتی اگر بهترین فیلم های روز دنیا را هم در این جشنواره نشان دهند ( که البته نداده اند و نخواهند داد و روز به روز بدتر و بدتر شده است!) اما دیگر کسی رغبتی به دیدن فیلم ها ندارد. تکلیف ایرانی ها که معلوم است حالا ببینید خارجی ها چه سنگ تمامی برای مردم شجاع و غیور ایران گذاشته اند:
در حالی که برگزاری بيست و هشتمين دوره جشنواره فيلم فجر در سايه ابهام ها و ترديدهای ناشی از نارضايتی تعداد زيادی از سينماگران ايرانی و تحريم جهانی آن از سوی فيلمسازان خارجی در تهران ادامه دارد، کن لوچ کارگردان نامدار و چپ گرای انگليسی و تعداد ديگری از سينماگران سرشناس جهانی، اعلام کرده اند که از شرکت در جشنواره فيلم فجر امسال معذورند.
در حالی که نسخه پيش شماره جشنواره فيلم فجر با تصويری از کن لوچ و اريک کانتونا فوتباليست مشهور و بازيگر فيلم در جستجوی اريک کن لوچ به بهانه نمايش فيلم لوچ در جشنواره فيلم فجر امسال، منتشر شد، اين فيلمساز سرشناس با ارسال نامه ای به مقامات فرهنگی ايران اعلام کرد که از شرکت در جشنواره انصراف داده و حاضر نيست فيلمش را در اين جشنواره به نمايش درآورد.
به گزارش روزنامه ايندپندنت، انصراف کن لوچ از حضور در جشنواره فيلم فجر به دليل اعتراض او "به سرکوب نيروهای مخالف دولت که شامل شکنجه، تجاوز در زندان، کشتار بی شمار و نمايش های تلويزيونی دادگاه های اصلاح طلبان به سبک استالينی" بوده است.
بر اساس گزارش ايندپندنت، مسئولان جشنواره فيلم فجر، امسال زمان برگزاری اين جشنواره را تغيير داده و طوری برنامه ريزی کرده اند که پيش از روز 22 بهمن خاتمه يابد تا مهمانان خارجی جشنواره شاهد اعتراضات و راه پيمايی های احتمالی مخالفان دولت در روز 22 بهمن به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی نباشند.
فيلم کن لوچ که در چندين فستيوال جهانی فيلم از جمله در فستيوال فيلم کن سال گذشته به نمايش درآمد، مثل اغلب آثار کن لوچ، نقدی عليه مناسبات اجتماعی و اقتصادی در جامعه امروز بريتانياست که به زبان طنز و هجو بيان شده است.
شخصيت اصلی آن که يک مرد پستچی ميان سال است، در زندگی حرفه ای و خانوادگی اش با بحران مواجه می شود اما به کمک اريک کانتونا، قهرمان فوتبال ايده آل خود که در خيال او حضور دارد، موفق می شود بر اين بحران ها غلبه کند.
از سوی ديگر علاوه بر کن لوچ، فيلمسازان برجسته و سرشناس ديگری چون تئو آنگلوپولوس، فيلمساز برجشته يونانی و خالق آثاری چون سفر به سيترا، چشم اندازی در مه و گام معلق لک لک، فيليپ لوره، فيلمساز فرانسوی و اليا سليمان سينماگر فلسطينی نيز در اقدام مشابهی از حضور در جشنواره فيلم فجر امسال انصراف دادند.
آنگلو پولوس قرار بود با آخرين ساخته خود يعنی غبار زمان که برونو گانز و ويلم دفو در آن بازی می کنند، در جشنواره امسال فجر شرکت کند.
بسياری از فيلم های آنگلوپولوس از جمله سفر به سيترا، گام معلق لک لک و دشت گريان در دوره های قبل جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمدند و خود او نيز از مهمانان اين جشنواره بوده است.
همين طور اليا سليمان، سينماگر نامدار فلسطينی نيز پيش از اين مهمان جشنواره فيلم فجر بوده و قرار بود امسال با آخرين ساخته خود يعنی زمانی که باقی می ماند که فيلمی اتوبيوگرافيک و طنزآميز در باره سرزمين مادری او و تاريخ دردبار سرزمين فلسطين در طی شصت سال است، در جشنواره حضور داشته باشد.
در اين فيلم که سليمان خود نقش اصلی را بازی می کند، پس از سال ها به سرزمین مادری اش در ناصریه بازمی گردد و در این سفر، خاطرات تلخ و شیرین گذشته و کودکی اش در نظرش مجسم می شود.
اعتراض به شرايط سياسی ايران
به گزارش ايندپندنت، تحريم جشنواره فيلم فجر از سوی سينماگران نامدار بين المللی در پاسخ به درخواست گروهی از فيلمسازان ايرانی صورت گرفته است که چندی قبل با انتشار نامه بدون امضايی در اينترنت، از سينماگران جهانی خواستند که در اعتراض به شرايط سياسی ايران، دعوت جشنواره فيلم فجر را نپذيرند و آن را تحريم کنند.
در اين بيانيه از زبان فيلمسازان ايرانی خطاب به همتاهای بين المللی آنها نوشته شده بود: "همکاران عزیز؛ هر چند مشتاق پذیرایی از شما در کشورمان هستیم، اما اعلام میکنیم اکنون پذیرش دعوت دولت ایران از سوی شما و حضور در جشنوارهی فجر، حمایت از برگزارکنندگان و تایید دولتی است که مردمش عزادار کشتهشدگان سرکوبها و چشمانتظار زندانیان و گمشدگان خود هستند. حضور شما در جشنوارهی فجر امسال، نادیده گرفتن مبارزات حقطلبانهی مردم مظلوم ایران خواهد بود. ما سینماگران ایران آرزو میکنیم در آیندهای نه چندان دور، میزبان شما در جشنوارهای مورد قبول ملت ایران باشیم."
کن لوچ در گفتگو با ايندپندنت، هدف خود از تحريم جشنواره فجر را چنين تشريح کرده است:"اين درخواست سينماگران ايرانی بود که خواسته اند از آنها حمايت شود. رژيم های سرکوبگر زيادی وجود دارند که نمی توانيد آنها را به طور فردی تحريم کنيد اما وقتی مردم کشوری خود می گويند: نياييد چرا که با آمدن خود بر اعمال خشونت آميز رژيم مهر تاييد می گذاريد، بايد درنگ و تامل کنيد."
به گفته کن لوچ، اين تحريم به معنی اتخاذ يک موضع ضد ايرانی طرفدار غرب نيست بلکه تنها در اعتراض به سرکوب خشونت آميز مخالفان حکومت ايران است.
تئو آنگلوپولوس نيز در توضيح اقدام خود به ايندپندنت گفته است: " آزادی بيان تنها شکل گفتمانی مربوط به آينده يک ملت است. اگر من در اين جشنواره شرکت کنم، به معنی ادله ای فرهنگی برای رژيم خواهد بود."
فيليپ لوره، کارگردان فرانسوی و سازنده فيلم خوشامد نيز در مورد تصميم خود به ايندپندنت گفت: "اين رژيمی است که فرهنگ و آزادی مردمان خود را می کشد. جامعه هنری ايران رنج می کشد. در کشوری که هنرمندان رنج می کشند، يعنی همه رنج می کشند. ما اين را می دانيم، همه اين را می دانند."
در نامه کن لوچ خطاب به مقامات ايران که در روزنامه ايندپندنت منتشر شده، آمده است: "ما خواهان بيرون کشيدن فيلم خود؛ در جستجوی اريک از جشنواره فيلم تهران هستيم. ما آگاهيم که حکومت های بسياری از جمله حکومت ما، مرتکب اعمال خشونت آميز شده و قوانين بين المللی را نقض کرده و حقوق بشر را ناديده گرفتند."
او نوشته است: "به هر حال اين تحريم، از طرف فيلمسازان و هنرمندان ايرانی که در اعتراض به خشونت عليه مخالفان رژيم و موارد بسيار سوءاستفاده از حقوق بشر که توسط سازمان های محترمی چون عفو بين الملل، ثبت شده، فراخوان داده شد. ما از اين تحريم پشتيبانی می کنيم همچنان که ما از تحريم رويدادهای فرهنگی که به وسيله دولت اسرائيل حمايت شود، پشتيبانی می کنيم. از بابت مشکلاتی که اين تصميم برای برگزارکنندگان فستيوال ايجاد خواهد کرد، متاسفيم."
راستی از تمام دوستان عزیزی که نگران ام شده بودند و با پیام خصوصی و ... لطف داشتند خیلی ممنونم. ببخشید که دیر کردم و این طوری شد! تکرار نمی شه!
راستی وقتی این متن رو می خونین و خبرهای این چند وقته رو هم می شنوین یاد چیزی نمی افتین؟؟؟
آقا اصلاً دستشان درد نکند که ایمیل و اس.ام.اس کنترل میکنند . بروید تو کار راهپیمائی موبایلی و اینترنتی . عمراً اگر بتوانند اینترنت را با چماق بزنند . یا به اینباکس شما گاز اشک آور پرت بکنند . نفری ششصد و سی و هشت تا ایمیل درست کنید که خدای نکرده ایمیلتان کنترل نشده باقی نماند (اگر فقط یک ایمیل داشته باشید ممکن است از دستشان در برود کنترل نشود) با هر آدرس روزی سی و دوتا ایمیل برای سیصد نفر بفرستید جان مادرشان قسم بدهید که هر کدام برای سیصد نفر دیگر بفرستند نیم ساعت بعد علاوه بر اینکه خواهر مادر کنترلچی پشت و رو میشود تمام ایران و جهان شده راهپیمائی اینترنتی .
ضمناً بنده از همینجا از شرکت محترم ایرانسل نهایت تشکر را می نمایم . با پنج هزار تومن دو خط موبایل به آدم میدهد که بدرد مستراح هم نمیخورد ولی بدرد راهپیمائی موبایلی خیلی میخورد . هر جائی و هر جوری که هستید همینطوری بیشینید برای هر صدتا شماره ای که خواستید شعار اس.ام.اس کنید ارواح پدرش قسم بدهید که شعار شما را همینجوری بیخود و بی جهت برای هر صدتا شماره ای که دلش خواست فوروارد کند خواهر مادر کنترلچی را روزی سی دفعه هی ببرید صفا برگردانید مروه هی صفا مروه تا آخر خودش در همان صفا بماند حالی بکنیم ما ! هر وقت شارژ پولی موبایلتان تمام شد (حداکثر دو دقیقه بعد) هم آنرا به اولین واحد سطل آشغال تحویل بدهید ردیاب محترم سیم کارت را مستقیم بفرستید بیت رهبری !
پدر جان این حرکتهای سمبلیک سکوت دار مال عصر ممد نفتی بود شما که امروز از تکنولوژی یک استفاده هائی میکنید که پشم سازندگانش هم میریزد شما که با گوشی موبایلیتان یک کارهائی میکنید که اسپیلبرگ غلط کرده باشد با دوربین HDV دار اولیمپوس کرده باشد سکوت به چه کارتان می آید . سکوت را بگذارید برای همین موسوی و کروبی . اینها دیگر قشنگ دستشان آمده کی باید حرف بزنند کی بوق . قبل از عاشورا سکوت کردند که بعد از عاشورا یقه شان را نگیرند چنان تمیز عینهو هپلی ! ما چه کردیم ؟ کار خودمان را کردیم . رفتیم و بطور مسالمت آمیز داد بیداد کردیم برگشتیم . یا علی داداش ! جمال هرچی اس.ام.اس باز را عشق است !
حتما روزی سر صبر و فرصت برایتان می نویسم که چطور شوکه شدم و تا حدود ۴۸ ساعت شاید هم بیشتر کاملا گیج و گنگ بودم وقتی فیلم بازجویی های همسر سعید امامی (اسلامی ) را دیدم.
امروز در گشت و گذارهای روزانه ام به مطلبی برخوردم از نوشابه امیری که مرا به یاد همان روزها انداخت. ان موقع فکر کردم دیری نمی گذرد که خداوند قهار و انتقام گیرنده هزاران بار بدتر از انچه که آنها بر سر ما آوردند را بر سرشان می آورد.
خطاب ام به مهدی حمید است که خیییییییییییییییییییییییییییلیییییییییی کوچک و ناچیز است اما به هر حال وقتی زمانش فرا برسد او هم در امان نخواهد بود و البته تمام بازجویان اداره مبارزه با ادیان و بقیه....
نوبت تک تک تان فرا خواهد رسید. دعا کنید به دست مردم بیفتید و نه همراهان خودتان که شکی نیست اگر رفقایتان بخواهند شما را تبدیل به مهره سوخته کنند همان کاری را با خود و خانواده تان خواهند کرد که در کهریزک کردند که در انفرادی های ۲۰۹ و سایر بازداشتگاه های مخفی می کنند و بعد از آن.....
راستی بد نیست هرچند وقت یک بار فیلم بازجویی همسر سعید امامی را بگذارید و تماشا کنید...
متن خانم امیری را بخوانید:
بالاخره یکی از چند کمیته " ویژه" مجلس، تخم دو زرده گذاشت و "متهم اول" زندانی "غیراستاندارد" را معرفی کرد. تازه حالا اگر قوه قضاییه ـ که می رود تا آخرین راه های تنفسی اش هم زیر پای ستاره داران جناح کودتا بسته شود ـ التفاتی به این گزارش بکند و پرونده را نبنددبا یک "ریش تراش دزد". اما فرض کنیم چنین نشود؛ گیریم در اثر منازعات درون جناحی، سعید مرتضوی را هم بگیرند و ببندند و بعد سرو صدای داستانش را بخوابانند؛ یا با داروی نظافت یا با گلوله هایی که به اسم منافقین شلیک می کنند؛ سئوال اصلی امااینجاست:مرتضوی که "ضابط" است؛ "متهم اصلی" کیست؟
مرتضوی، دیگر بیچاره است. دوره اش سپری شده، مثل لاجوردی، مثل سعید امامی، مثل همه دیگر چاقوهایی که روزگاری باید کشیده می شدند و حالا زمان غلاف کردن شان رسیده. لازم باشد از همسر او هم همان ها خواهند پرسیدکه روزگاری از همسر سعید امامی.... اما این پرونده ها با غلاف کردن این چاقوهای تیز، این مامورانی که سر می برند به جای بردن آدم ها، بسته نمی شود.
با متهم "اول" معرفی کردن ماموری که تا دیروز "مدیرنمونه" و "تنهاجوان حزب اللهی" بوده که "وظیفه اش را خوب انجام می داده... " پرونده آمرانی که گاه قربانی کردن، از پدران خویش نیز نمی گذرند، بسته نمی شود. این پرونده را روزگاری ـ که دیر نیست ـ کمیته ویژه ملت بازگشایی خواهد کرد؛ آن روزکسی نخواهد گفت: "شاه خوب بود؛ اطرافیانش بد بودند."
فروشگاه های فروش اسلحه را دیده اید؟ هفت تیر کش می رود، بسته به نوع هدف، انتخاب می کند. یکی برای کشتن یک پرنده، یکی برای دروکردن مردمان یک شهر. یکی می خواهد فقط زخمی کند، یکی می خواهد بکشد، یکی می خواهد گلوله اش چنان باشد که در تن قربانی بچرخد و بدرد... فرق می کنند اینها؛ تفاوت دارند هفت تیرکش ها. سعید مرتضوی البته، بهترین اسلحه هفت تیرکشانی بود که می خواستند ـ می خواهند هنوز ـ فشنگ شان در تن ملت ایران، بچرخد وبدرد و هراس بیافریند.
همان اسلحه فروشان و هفت تیرکشانی که در درآمدن چشم دانشجویی، اشگ تمساح ریختند و در خلوت، بر مرتبت مرتضوی افزودند. همان ها که روزنامه های میهن مارا به مرتضوی سپردند تا "چشم فتنه" را کور، "پایگاه تهاجم فرهنگی" رازیرو رو و "ماموران ناتوی فرهنگی" راممنوع القلم و ممنوع التصویر و ممنوع الحیات کند. نام این متهمان در کجای این گزارش هاست؟
آقا!آقایان!ما شاهد داریم. نوار گفته های شما هست؛ عملکردتان ثبت است؛ اسامی مجرمینی که از زندان ها به در کشیده و به مقامات شان گمارده اید، همه جا هست. ما شاهد داریم که در کهریزک و کهریزک ها، در همین عشرت آباد که کهریزک دیگرش کرده اید، در همین 209 و 350 و... که دست می شکنید و قفسه سینه، در زیرزمین وزارت کشور، دراداره منکرات، با جوانان این مرز و بوم چه کرده اید. ما هنوز صدای جوانانی را داریم که گفته اند: رادان که می آمد از همه خشن تر بود؛ نقدی روی همه را سفید کرده بود؛ ...
آقا!آقایان!ما شاهد داریم که در حالیکه در طول چند ماه گذشته، حتی در کلام، یک بار به مادران عزا نگفته اید "در سوگ تان شریکیم" به هزار زبان حرکت مسالمت آمیزفرزندان این مادران را "فتنه" خوانده اید؛ گفته هایتان ثبت است که چاقوی بسیج بالا برده اید و کفن پوشانده اید بر مزدبگیران تان. ما گوش مان پرشده است از "محارب، محارب" گفتن محارم هایتان. ما شنیده ایم؛ دیده ایم. کجای کارید شما!
آری؛ مرتضوی، بیچاره شد. بیچاره تر هم می شود. ماقلندریم و بیدارمانی شب ها را تجربه کرده ایم؛ مرتضوی های دیگر نیز باید بدانند که سرنوشتی مشابه پیش رو دارند. دیر نیست که یکی بگوید "حسین شریعتمداری" ایران را به آشوب کشید؛ دیر نیست آن دم که بازجویانی که شبانه روز در کار اعتراف گیری اند تا چوبه های دار مورد نظر اسلحه فروشان و هفت تیرکشان را برپادارند، دچار "سوانح" منجر به مرگ شوند. سقف هر خانه ای می تواند بریزد؛ هر مرگی می تواند شب هنگام شتری شود برای خوابیدن پشت در خانه همه مرتضوی ها... اما متهم اول پرونده این جنایات، مرتضوی ولاجوردی وحداد و صلواتی و... نیستند. متهم اول ـ متهمین اول ـ مارا ابله نگیرند و دل خوش ندارند که این پرونده ـ این پرونده ها ـ با حذف کوچک مردان پلیدی چون مرتضوی، بسته می شود. این تازه آغازبازگشایی پرونده هاست. متهم اول ـ متهمین اول ـ هم این را می دانند؛ که اگر نمی دانستند، نیازشان به "بیعت" گرفتن های روزه مره نبود.
تمام این آدرس های فیلترشکن ها رو دوستی برام فرستاده که فکر می کنه خیلی بهشون نیاز دارم. بعضی هاشون خوبه بعضی هاشون رو هیچ اطلاعی درباره اش ندارم.
با مسئولیت خودتون برید سروقتشون. امیدوارم به کار بیان.
در ضمن این خبر رو هم بخونید و اگر مطلب جدیدی شنیدید به ماهم بگین!
گويا اخيرا فیلتر شکنی برروی اینترنت منتشر شده است که UseJump نام دارد.
طی بررسی دوستاني که در این زمینه تبحر کافی دارند ، اعلام شده این فیلتر شکن صرفا یک نرم افزار ساخت داخل و با كاربرد جاسوسی میباشد.
تحت هیچ شرایطی این برنامه را نصب و یا استفاده ننمایيد و در صورتی که درحال حاضر آنرا روي سيستمتان داريد ، حتما آنرا حذف کنید
http://slope.mx-ro.com
http://securesurf.co.cc
http://www.cd12.info
http://securesurfin.info
http://www.cd11.info
http://badgerproxy.info
http://surfmyspace.co.cc
http://twitt3r.info
http://tunn3l.info
http://freshconnect.info
http://breakthatwall.info
http://www.r7k.info
http://apeproxy.info
http://siteunblocker.co.cc
http://amberproxy.info
http://bestbypassweb.info
http://proxify.co.cc
http://www.fun4all.info
http://www.freeall1.info
http://www.freeall2.info
http://www.freeall3.info
http://proxicator.com
http://edufilter.info
http://firebreaker.info
http://goofoffsite.info
http://cantspellit.info
http://securesocialproxy.info
http://wheresmycloak.co.uk
http://sneakmein.co.uk
http://mysp4ce.co.uk
http://hidemyface.co.uk
http://fuckthefilters.co.uk
http://finnishedmywork.co.uk
http://f4cebook.co.uk
http://blocklearning.co.uk
http://www.we17.info
http://bypassfromfirewall.info
http://bypassfromjob.info
http://www.tyranjones.info
http://windowsproxy.co.uk
http://tutorkeys.info
http://f4cebook.info
http://bypassfromanything.info
http://bypassfromwork.info
http://bypassfromschool.info
http://www.thisisbritney.info
http://schoolkey.info
http://myspaceforyou.info
http://mysp4ce.info
http://abces.info
http://www.cloakshield.com
http://www.dodgetheblock.com
http://www.thriftydragon.com
http://www.totalnetprivacy.com
http://unbl0x.info
http://unblockism2.info
http://www.surfcat.info/
http://www.wallpapers4you.net
http://www.surfproxy1.info
http://roxprox20.co.cc
http://roxprox19.co.cc
http://roxprox17.co.cc
http://roxprox16.co.cc
http://anonbrowser.co.cc
http://www.cd31.info
http://surfspace.co.cc
http://www.f0l.info
http://www.hastyproxy.com
http://www.cd30.info
http://privatespace.co.cc 878
http://www.webproxiez.com
http://keysforschool.info
http://imdoingwork.info
http://unbl0ckme.info
http://unbl0ckit.info
http://painlessproxy.co.uk
http://privateweb.co.cc
http://slysurfing.co.uk
http://techysarefat.co.uk
http://www.cd29.info
http://www.proxiescentral.info
http://roxprox15.co.cc
http://roxprox14.co.cc
http://roxprox12.co.cc
http://roxprox11.co.cc
http://roxprox10.co.cc
http://unbl0cka.info
http://www.nuwo.info
http://roxprox9.co.cc
http://unbl0ck3r.info
http://www.cd28.info
http://trafficrouter.info
http://trafficrerouter.info
http://roxprox8.co.cc
http://roxprox7.co.cc
http://www.cd27.info
http://roxprox6.co.cc
http://roxprox5.co.cc
http://acemyspace.co.cc 998
http://www.cd26.info
http://www.getmeinside.info/
http://www.surfdoctor.info/
http://www.hidespeed.info/
http://www.surfingunitedstates.info/
http://www.getmeinside.info/
http://stayunder.info/
http://hostreview2009.com/
http://stayunder.info/
http://hostreview2009.com/
http://www.grabsite.info/
http://secretme.info/
http://exhe.info/
http://enyl.info/
http://epts.info/
http://exfi.info/
http://cyblockproxy.com/
http://ruct.info/
http://tcptunnel.com/
http://shme.info/
http://trivialproxy.com/
http://www.sp102.info/
http://sest.info
http://privatespace.co.cc
http://www.cloakshield.com
گاهی اوقات باید کلاه تان را عقب تر بگذارید، حداقل بخاطر ده سال حمایت از قاضی سعید مرتضوی که نورچشمی و قاضی اول دستگاه عدل جمهوری اسلامی بود. این کار را فراموش نکنید، اما یادتان باشد که کلاه تان را باد نبرد. کم نیستند کسانی که در جرم مرتضوی شریک اند و در حالی که همه آنها می دانستند حامل مذکور، عامل اصلی جنایت در کهریزک بوده است، او را از این جرم تبرئه کردند. اما حواس تان باشد که هر کاری می کنید، فقط به فکر حفظ این کلاه نباشید، این کلاه به آن اندازه پشم ندارد که بتوانید از آن نمط سرپوشی بر جنایت کهریزک فراهم کنید.
اصولا استفاده از کلاهی که پشم ندارد، به عنوان سرپوشی بر خطاهای بی شمار قوه قضائیه، کاری نادرست است، همانطور که استفاده از پوتین های نظامی سردار رادان هم برای پاپوش دوختن برای بیگناهان گرفتار در کهریزک مشکلی را حل نکرد. هنوز نفهمیده ام چرا دنبال پاپوش و سرپوش می گردید، آن هم در روزگاری که فاصله محرمانه اعلام شدن اقدامی مجرمانه، تا آشکار شدن آن اینقدر کوتاه است.
اصولا در داستان کلاه و پشم، همیشه حق با پشم است. وقتی یک دولت با یک انتخابات کلاه گشادی سر مردم گذاشته است، چطور انتظار دارد، وقتی کلاه مذکور پشم ندارد، مردم دائما کلاه دولت را به باد ندهند و سرشان کلاه برود؟ دیروز دولت اعلام کرده که همکاری با شصت شرکت و موسسه جرم است، یکی از آنها بی بی سی است و یکی شان صدای آمریکا و لابد دولت مذکور فکر می کند با صدور این اطلاعیه دیگر کار تمام است و دیگر کسی نه با بی بی سی سروکار دارد نه صدای آمریکا دیگر به گوش کسی می رسد. قبلا که کلاه دولت هنوز کمی پشم داشت و در فاصله سیزده آبان تا عاشورا دچار اپیلاسیون ملی نشده بود، یکی از متهمان دادگاه اعتراضات خیابانی به اتهام زدن ای میل به صدای آمریکا و درخواست فیلترشکن از آنجا، به سه سال زندان محکوم شد. یکی دیگر از متهمان هم به اتهام زدن ای میل به بی بی سی به سه سال زندان محکوم شد. تازه سه ماه بعد از اینکه حداقل دو نفر هر کدام به سه سال زندان محکوم شدند، دولت انتظار دارد کسی با بی بی سی و صدای آمریکا همکاری نکند. وقتی زدن ای میل به صدای آمریکا سه سال زندان دارد، لابد تماشای آن پنج سال و مصاحبه با آن ده سال زندان دارد و حتما با همین وضع فرناز قاضی زاده به عنوان مجری بی بی سی باید هفت بار اعدام با اعمال شاقه بشود؟ حالا محسن سازگارا چهره اثرگذار صدای آمریکا که باید هفت بار گوشتش را چرخ کنند و با آن کتلت دسته دار درست کنند، بماند سرجای خود.
این که دیگر تقصیر ما نیست که مردم به ریش تان و پشم تان می خندند. البته منظور پشم کلاه است. وقتی یک مجری تلویزیون اعدام باید گردد، لابد پانزده میلیون نفر هم باید حبس ابد بشوند که چرا گفته اند " رای من کو؟" آن هم در حالتی که وزیر دولت مهرورزی و بقول رهبر نظام " جذب حداکثری و دفع حداقلی"( رژیم فیروزآبادی) اعلام کرده که به پلیس گفته ایم " دیگر با مردم مدارا نکنند." حالا خیلی خوب حرفی زده، هی تکرارش هم می کند. این که می گویم کلاه وزیر کشور هم پشم ندارد، همین است. حداقل پنجاه نفر مثل " تاج زاده" و " رمضان زاده" و " بهزاد نبوی" و " میردامادی" قبل از اینکه نتیجه انتخابات اعلام شود، دستگیر شده و به اتهام سازماندهی و شرکت در تظاهراتی که یک هفته بعد از زندان رفتن شان رخ داده، شش ماه است زندانی هستند. یعنی این افراد بدون اینکه در تظاهرات شرکت کنند، زندانی شده اند و آزاد هم نمی شوند، چطور انتظار دارید وقتی " مدارا می کردند" کسی که تظاهرات نکرده بود، ششماه زندانی می شد، حالا قرار است مدارا هم نکنند. یعنی احتمالا اگر همسایه تان توی دلش شعار بدهد، شما را هم بیست و سه سال زندان می کنند. وقتی مدارا می شود شش ماه زندان، انتظار دارید بقول احمدی نژاد برای مدارایتان مردم " تره و هویج فرنگی خرد کنند"؟( نقل از سخنرانی مرحوم احمدی نژاد در کرمان).
همین جوری می شود که یک باد می آید و یکهو می بینی یک دانه پشم هم به کلاه تان نمانده. حالا این وزیر کشور هیچ، آن دادستان کل یعنی حضرت محسنی اژه ای که معاونش به عنوان قتل عمد فعلا تحت تعقیب است و آن برادر حسینیان که معاون سابق اش قبل از اینکه به وضع مرتضوی دچار شود، خودش واجبات و مستحباتش را انجام داد، آنها هم پشمی به کلاه شان یا عمامه شان نمانده است. در همه جای دنیا نمایندگان ملت جمع می شوند در خانه ملت که مدافع حقوق ملت باشند، در مجلس شورای اسلامی 37 تا نماینده کلاهشان را گذاشته اند بالاتر و بالاتر و دارند خودشان را دچار پارگی مفرط می کنند که طرحی تصویب کنند که مردم را به جای 25 روز در 5 روز اعدام کنند. خدا پدر فرانکشتین و دراکولا را بیامرزد، آن وقت می گویند چرا مردم به حکومت و دولت احترام نمی گذارند.
موقعی که قانون تصویب نشده بود و هنوز قرار نبود کسی بخاطر مخالفت با دولت یا شعار دادن در خیابان اعدام بشود، پنج تا بدبخت فلک زده را به عنوان اعضای انجمن پادشاهی که معلوم نیست، انجمن اش کجاست و پادشاهش کیست و ربط انجمن پادشاهی و انتخابات جمهوری چیست، محکوم به اعدام شدند و بیچاره های فلک زده که اوایل اردیبهشت دستگیر شده بودند، اعتراف کردند که اواخر خرداد در تظاهرات خیابانی قصد سرنگونی نظام را داشتند. حالا آنها کجا رفتند و چه شدند و اعدام شان به کجا رسید، که حالا قرار است عده ای به اتهام توهین به عاشورا اعدام شوند. اصلا دستگیر کردن این افراد در روز عاشورا خودش بزرگترین توهین به عاشورا بوده. حالا ما که فعلا کاری به عاشورا نداریم، فعلا مشکل ما پشم است و اینکه وقتی شما کسی را که اصلا معترض نبوده، وادارش می کنید اعتراف کند، و بعد هم حکم اعدامش را صادر می کنید، بعد هم معلوم می شود خود قاضی متهم اصلی است، چه کشکی! چه پشمی! چه کلاهی!
دقت کردید که چه شد؟ سی چهل نفر در جریان انفجار مسجد آتشی های شیراز کشته شدند، تا حالا چهل پنجاه نفر به عنوان دخالت در آن انفجار اعدام شدند، تازه هفته گذشته همان مسجد به اتهام اینکه مسجد آیت الله دستغیب بوده، پلمب شده، ولی هنوز قرار است کسانی که دستگیر می شوند به اتهام انفجار مسجد آتشی ها، و اعتراض به انتخابات، و همکاری با منافقین، و دادن کمک مالی به رضا پهلوی و توهین به عاشورا اعدام باید گردند. همین می شود که هی کلاه تان را قاضی می کنید، بعد چون کلاه تان پشم ندارد، آخرش می شود قاضی مرتضوی که اگر کلاهش پشم داشت، شاید احتیاج به واجبی هم پیدا می کرد.
البته، راستش را بخواهید آدم می ترسد. آن آقای محسنی اژه ای وقتی توی جلسه هیات نظارت مطبوعات بود، گاز می گرفت و این آقای کوچک زاده توی مجلس و در حضور مردم لگد می زد و آن آقای حسینیان که بقول علی مطهری" علاقه خاصی به اعدام دارد". خوب، آدم می ترسد! یک مشت حجت الاسلام دراکولا و آیت الله فرانکشتین جمع کردید با دندان تیز و هی مردم را تهدید می کنید که اعدام می کنیم، می زنیم، می کشیم، این دفعه همه را بدون مدارا تکه تکه می کنیم. بسیار خوب، قبول! ترسیدیم. ولی شما که این همه تهدید می کنید که الدرم و بلدرم و می کشم می کشم بدون اینکه کسی برادرم را کشته باشد، برای چی خودتان را جر می دهید که ندا را ما نکشتیم، موسوی را هم منافقین کشتند، ترانه موسوی هم وجود ندارد، اصولا کسی در خیابان کشته نشده و در عوض بیست نفر بسیجی هر روز شهید می شوند که هیچ کدام اسم ندارند. شما اگر کلاه تان پشم داشت، یا نه فقط کلاه تان، بلکه هر جایی، حالا نمی دانم امشب چرا این آقا اینقدر گیر داده به کلاه، راست و حسینی، اگر کلاه تان پشم داشت و جرات اعدام کردن داشتید، قشنگ، مثل همه قاتلین بالفطره، می آمدید جلو و می گفتید ندا را ما کشتیم، سهراب را ما کشتیم، موسوی را ما کشتیم، زورمان هم زیاد است، باز هم می کشیم.
ببینید، بیخودی راجع به پشم حرف زدم، اصلا ولش کنید، طرف اینقدر کلاهش را باید عقب بگذارد که پشم داشته باشد یا نداشته باشد، کسی متوجه آن نمی شود. اصلا بیخیال پشم، بچسب به کشک.
این مطلب رو از یک وبلاگ برداشتم و نوشته خودم نیست. چون نگران اون وبلاگ هستم و می ترسم سر نویسنده اش و خود وبلاگ بلاهایی بیاد که در قرون وسطی هم به سختی سر مردم می اوردن اسمش رو نمی نویسم.
کمی تغییرش دادم و مطمئنم مهدی حمید هم الان کلی خوشحاله که به جای اون برای رهبر نامه نوشتم. خودش که روش نمی شد این کار رو بکنه بس که ماخوذ به حیا هست....

رهبرا ! ايندفعه راستكي ما را هم فدائي كردي . بعد از شش ماه از اعمال شنيع خود توبه كرده بوديم ده كيلو لاغر شديم به قصد قرب الهي تصميم گرفتيم در تجمع خودجوش دولتی شركت كوبنده كنيم دروغ چرا يك سانديس مفتي هم بخوريم . آخر تا قبل از اين ما سانديس مفتي فقط در انتقال خون خورده بوديم . آنهم چون خونمان اين مدت بسكه چيزهائي ديديم كثيف شده بود نسلهاي بعدي را آلوده ميكرد ازمان خون هم نميگرفتند .
خواستيم قطره اي باشيم در اين درياي خودجوش كه از اداره آورده بودي . خواستيم با خداي خود عهد ببنديم كه ديگر پا به گناه نگذاريم يكوقت بگيرد خشتكمان را پشت و رو بكند بكشد سرمان . وقتي بخشنامه آمد هزار مرتبه بطور خودجوش گفتيم التوبه التوبه التوبه (فارسي اش مقبول نمي افتاد) خدايا بارالها شر دور بلا دور ، يه تف اينور يه تف اونور گناهانمان ببخش .
اماما ! ديروز وسطهاي التوبه بوديم كه ناگهان اتفاق جديدي برايمان افتاد كه قبلاً در تجمعات عده قليلي كه بوديم نيفتاده بود . چشم خواهري يك هلوهائي ديديم پلاكارد بدست هر كاري كرديم باب گناه باز نشود آخرش شد . گفتيم خدايا تو ما را انگار گير آورده اي . آمديم كه از اين گناه دربيائيم زرتي افتاديم وسط يك گناه ديگر . تازه ما هم نيفتاديم ، ديروز گناه خودش هي مي آمد توي بغلمان . عكس جنابعالي را هم همچي به يك جاهائيش چسبانده بود آدم هي دلش ميخواست برود تمثال مباركت را ماچ بكند . هي دلش ميخواست به عكس حضرتعالي دست بكشد . دست خودمان نبود . هر كاري كرديم ديديم مقصود توئي كعبه و بتخانه بهانه !
قائدا ! حالا ننه مان تصاوير مربوطه را از تلويزيون ديده ما را عاق نموده ميفرمائي چه كنيم ؟ گفت تو رفته بودي توبه كني يا ....؟ تلويزيون هم كه رحم نميكند ديروز تابحال تصاوير را دو هزار دفعه نشان ميدهد . هرچه كانال عوض ميكنيم باز ما را در حال بوس كردن تو نشان ميدهد . همين يك كارمان مانده بود . بي زحمت حالا كه توبه نكرده عاق شديم رفت آب كه از سرمان گذشته ديگر فرقي نميكند ، يك تجمع خودجوش ديگر بخشنامه بفرما برويم
به نام خدا
بر خداوند توکل نما و نیکویی کن تا در زمین خود در کمال امنیت زندگی کنی
با خدا خوش باش و او آرزوی دلت را به تو خواهد داد
خودت را به خداوند بسپار و بر او تکیه کن و او تو را یاری خواهد داد
او از حق تو دفاع خواهد کرد و خواهد گذاشت حقانیت تو مانند روز روشن بر همه آشکار شود
در حضور خداوند سکوت نما و با صبر و شکیبایی منتظر عمل او باش
خشم و غضب را ترک کن و خاطر خودت را آزرده مساز تا گناه نکنی؛ کسانی که انتظار خداوند را می کشند، از برکات او برخوردار خواهند شد
اشخاص شرور چندان دوامی نخواهند داشت؛ مدتی خواهند بود ولی بعد از نظر ناپدید خواهند شد. اما اشخاص فروتن ازبرکات خدا برخوردار شده و زندگی شان با صلح وصفا توام خواهد بود
آدم شرور از انسان های با ایمان و نیکوکار نفرت دارد و برای آن ها توطئه می چیند اما خداوند به او می خندد زیرا می بیند روز داوری او نزدیک است
اشخاص شرور شمشیرهای خود را کشیده اند و کمان های خود را زه کرده اند تا مظلومان را هدف حملات خود قرار دهند و درستکاران را نابود سازند اما شمشیرهای آنان به قلب خودشان فرو خواهد رفت و کمان هایشان شکسته خواهد شد
خداوند نیکان را نجات خواهد داد و در سختی های زندگی حامی آنها خواهد بود. خداوند به کمک آنها خواهد شتافت و آنها را از چنگ بدکاران خواهد رهانید زیرا به او پناه می برند. عاقبت بدی در انتظار بدکاران است و همه آنها هلاک خواهند شد....